الشيخ الأنصاري ( مترجم وشارح : جمشيد سميعى )

69

رسائل شيخ انصارى ( فارسى )

بالاعتبار است ردّ و باطل است . * آيا به نظر شما صاحب فصول تكيه بر اعتبارى بودن حسن و قبح داشت ؟ ج : آنچه از متن صاحب فصول برمىآيد رأى بر اقتضايى بودن است نه اعتبارى بودن و تعبير اعتبارى اعم است از اقتضايى و اعتبارى چرا كه مىتوان اعتبارى را در مقابل ذاتى قرار داد . * مراد شيخ از عبارت ( لكنّه باق . . . . ما لم يعرض له تلك الجهة ) چه مىباشد ؟ ج : پاسخ شيخ به عروض جهت بر تجرّى است ، و لذا مىفرمايد : مادامىكه جهت يا صفت يادشده بر تجرّى عارض نشده باز هم تجرّى عقلا به قبح خود باقى است پس اگر قبحش ذاتى نباشد حد اقل اقتضايى است . * مراد شيخ از عبارت ( و ليس ممّا لا يعرض له فى نفسه حسن و لا قبح الّا . . . . ) چيست ؟ ج : اينست كه : تجرّى از جمله افعالى نمىباشد كه حسن و قبح ذاتى نداشته و براى اتّصاف به هريك از اين دو صفت نياز به جهت عارضه‌اى داشته باشد كه به‌واسطهء عروض آن جهت يا صفت به يكى از دو صفت حسن و يا قبح متصف شود . * مراد شيخ از عبارت ( لو سلّمنا عدم كونه علّة تامّة للقبح . . . ) چيست ؟ ج : اينست كه : اگر ما تجرّى را علّت تامّه براى صفت قبح ندانيم ، پس بايد مقتضى آن باشد زيرا : المقتضى اثّر اثره ما لم يمنعه مانع * اگر كسى بگويد : اقتضايى بودن حسن انقياد و قبح تجرّى را مىپذيريم و لكن ؛ قانون مقتضى اين است كه تا مانع نيامده تأثير هست ولى با آمدن مانع ديگر تجرّى مقتضى قبح نيست حال سؤال اين است كه : آيا مىتوان گفت : در مواردى كه تجرّى مصادف با واقع نبوده ، مانع هم مفقود است ، تجرّى مقتضى قبح است ؟ و در مواردى كه تجرّى مطابق با واقع بوده قبح تجرّى و حسن واجب معارضه نموده نه تنها مانع از قبح تجرّى مىشود ، بلكه آن را مباح و مرجوح مىكند ؟ ج : خير ، مصادفت با واقع مانع از قبح تجرّى نمىشود . * دليلتان بر مدعى و پاسخ فوق چيست ؟ ج : اينست كه : اگر اتيان فاعل به واجب واقعى ( مثل : ترك قتل مؤمن ) همراه با علم و اراده باشد فاعل مستحقّ مدح است و مانع از قبح آن تجرّى ( كه خيال مىكرد اين شخص واجب القتل است و نكشت ) مىشود لكن اگر فاعل جاهل بوده به اينكه تجرّيش همراه با ترك قتل مؤمن است ، چنين تركى نه حسن دارد نه قبح ، چرا كه اگر از روى جهالت او را